خرید بک لینک

یک ماهی به قلاب ماهی گیری نوک زد. ماهیxad های دیگر از او پرسیدند، چرا این همه دُم دُم میxadزنی؟ ماهی گیر کرده در قلاب گفت: «من دُم دُم نمی xadزنم، فضانورد هستم و دارم در کابین پرتاب تمرین بی xadوزنی میxadکنم.» ماهی xadهای دیگر گفتند: «ببینیم و باور کنیم.» و نگاه کردند تا ببینند چه میشود. ماهی در قلاب خودش را بلند کرد و در دایرهای بلند از آب پرید بیرون. ماهی xadهای دیگر گفتند: «او منطقه ما را ترک کرد و به فضا پرتاب شد. ببینیم وقتی برگشت، چی تعریف میکند.» ماهی برنگشت. ماهیxad ها گفتند: « پس این حقیقت دارد که نیکان گفته xadاند، بالا بهتر است تا پایین.» فضانورد پشت فضانورد بود که به قصد تمرین به کابین پرتاب میرفت و به فضا پرواز میکرد. فضانوردان صف می xadایستادند و منتظر میشدند نوبت شان برسد. در ساحل ماهی گیری تنها نشسته بود و میگریست. یکی از فضانوردان رو به او کرد و گفت: «ای ماهی بزرگ، چرا گریه میکنی؟ آیا تو هم فکر میکردی این بالا بهتر است؟» ماهی گیر گفت: «نه، به خاطر این گریه نمیکنم، گریه میکنم چون نمیتوانم برای کسی تعریف کنم، که امروز و اینxadجا چه اتفاقی دارد میافتد. پنجاه و هشت ماهی در یک ساعت و تا چشم کار میکند، هیچ شاهدی در کار نیست.»

گزیده داستانک های جهان
کریستا راینیگ / مترجم : ناصر غیاثى
⬅️#داستانک

برچسب: نویسنده: حمید حبیبی تاريخ: پنجشنبه 24 فروردين 1396 ساعت: 4:50

صفحه بندی